قاصدک های سوخته - قاصدک های سوخته

   

کربلا رفتیم
اما
کربلایی هم شدیم؟...

دهه آخر شعبان 1432



توسط: قاصدک های سوخته روز چهارشنبه 90 مرداد 12

سریال های ماه رمضان

سوره مبارکه بقره/219



توسط: قاصدک های سوخته روز چهارشنبه 90 مرداد 12

فرو بردن هر چه بیشتر مردم در غفلت...

پ.ن: فعلا خون دل میخوریم ..



توسط: قاصدک های سوخته روز یکشنبه 90 تیر 26

خسته از استکبارِ فرعونِ درون،
پناه برده ام به حریم بانو .
سر را تکیه داده ام به دیوار حرم
ودم گرفته ام که : ربِّ اِنّی لِما انزَلتَ اِلیَّ مِن خَیرٍ فَقیر..*

پ.ن: آیا شعیبی هست که این روح ِ خسته را بپروراند؟..


*
سوره مبارکه قصص آیه 24



توسط: قاصدک های سوخته روز چهارشنبه 90 تیر 22

روی درب مرکز بهداشت نوشته: " کمی فرزند یکی از دو عامل خوشبختی است.     امام علی(ع) "
دیگه بنده خدا فکرش نرسیده که خود حضرت که این رو فرمودن
فقط از حضرت زهرا(سلام الله علیها) پنج تا فرزند داشتند.
 
اصل نوشت: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:
فرزندانتان را زیاد کنید که من فردا، با فراوانی شما بر دیگر امت ها افتخار میکنم..*

* الکافی ج 6 ص 2 حدیث 3




توسط: قاصدک های سوخته روز دوشنبه 90 تیر 20

یا ایها الذین آمنوا لا تخونوا ... اماناتکم.. 1
انا عرضنا الامانة علی السماوات والارض والجبال فابین ان یحملنها واشفقن منها وحملها الانسان...2

1سوره انفال آیه 27
2 سوره احزاب آیه 73



توسط: قاصدک های سوخته روز شنبه 90 تیر 18

می گوید:
هر چیز را از خدا بخواهید؛
حتّى بند کفش را،
حتّى کوچک‌ترین اشیا را
و حتّى قوت روزانه‌ى خود را.
بگذارید این منِ دروغینِ عظمت یافته در سینه‌ى ما- که مى‌گوییم «من» و خیال مى‌کنیم مجمع نیروها ما هستیم- بشکند.
این «من» انسان‌ها را بیچاره مى‌کند...

 آقا /خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران 28/11/1373



توسط: قاصدک های سوخته روز شنبه 90 تیر 18

دانشکده پیامک زده که:
زائرِ گرامی عتبات عالیات
لطفا گذرنامه خود را تا تاریخ ...

دلم  می ایستد روی خط اولش:
"زائر گرامی عتبات عالیات"
خدایا
یعنی باور کنم؟..

سوم شعبان المبارک. میلاد حضرت سید الشهداء(علیه السلام) که جانم فدایش



توسط: قاصدک های سوخته روز سه شنبه 90 تیر 14

ازم امتحانهای سخت نگیر
دلم نمیخواد جلوی تو آبروم بره
میخوام دوسم داشته باشی...



توسط: قاصدک های سوخته روز سه شنبه 90 تیر 14

یادت هست آن روز را ؟
با اینکه ده سال میگذرد، اما من خوب یادم هست.
آن روز را که با هم روی جدول های دانشکده فنی نشسته بودیم
و من داشتم فرم ثبت نام را پر میکردم.
به شغل پدر که رسیدم پرسشگرانه نگاهت کردم و گفتم:
چی بنویسم؟ پاسدار ؟
و تو نگاهم کردی و گفتی:
بنویس : "پاسدار ِ انقلابِ اسلامی"

نمیدانی چقدر به خودم میبالم که چنین پدری دارم...



توسط: قاصدک های سوخته روز سه شنبه 90 تیر 14

<   <<   11   12   13   14   15   >>   >